تیر
۳۱
۱۳۹۳

اسپینوزا

«از آنجا که نمی ‌دانم مرزهای آزادی فلسفیی که منجر به براندازی دین نشود، کجاست

لذا نمی‌ توانم از فرصت به دست آمده استفاده کنم.»

اسپینوزا این سخن را در پاسخ به دعوت برای استادی فلسفه دانشگاه هایدلبرگ نوشت. آنها از او خواسته بودند بر این کرسی تکیه زند، به شرط آنکه از آزادی پژوهش های فلسفی برای براندازی دین و اعتقادات عمومی سوء استفاده نکند… وی که تمام میراث خانوادگی اش را به خواهرش بخشیده بود، باقی عمرش را نیز با تراشیدن عدسی عینک و ذره بین گذراند. غبار شیشه بیماری سل مزمن او را وخیم تر کرد تا اینکه در ۴۴ سالگی در گذشت.

در حکم تکفیری که از سوی خاخام های یهودی برای او صادر شد، چنین آمده بود:

«به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر می‌کنیم، از اجتماع یهودی خارج می‌کنیم و او را لعنت و نفرین می‌کنیم. تمامی لعنت‌های نوشته شده در قانون (تلمود و تورات) بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد… خداوند او را نبخشد و خشم و غضب خدا علیه او مستدام باد، خداوند نام او را در زیر این خورشید محو کند و او را از تمامی قبایل اسرائیل خارج کند. ما شما را نیز هشدار می‌دهیم، که هیچ کس حق ندارد با او سخن بگوید، چه به طور گفتاری و چه بطور نوشتاری. هیچکس حق ندارد به او لطفی بکند، کسی حق ندارد با او زیر یک سقف بماند، و در دو متری او قرار بگیرد، و هیچ کس حق ندارد هیچ نوشته‌ای از او را بخواند.»

اسپینوزا

درباره نویسنده: علی رضا آزاد

فرستادن دیدگاه