تیر
۳۱
۱۳۹۳

بازی و هرمنوتیک فلسفی (بحثی فلسفی پیرامون بازی به بهانه بازی های جام جهانی)

پیش از قرن بیستم برخی از فیلسوفان نظیر کانت و شیلر از تمثیل بازی در تبیین دیدگاه های فلسفی و زیباشناسانه استفاده کردند. بسیاری از فیلسوفان قرن بیستم نیز از تمثیل بازی به عنوان یک «کهن الگو» در مباحث خویش بهره گرفتند که مهمترین آنها ویتگنشتاین در سنت فلسفه تحلیلی و گادامر در سنت فلسفه قاره ای بودند. بحث بازی در نزد هایدگر و گادامر با ویتگنشتاین مرادف نیست. گرچه بعدها مفسران ویتگنشتاین او را به گادامر نزدیک کرده اند اما نه تنها خاستگاه بحث گادامر و ویتگنشتاین متفاوت است، بلکه نوع نگاه این دو نیز متفاوت است. در ویتگنشتاین متأخر بحث بازی در چهارچوب زبان است. در نزد گادامر گرچه نهایتاً بحث زبان می شود اما ورود به بحث هستی شناسانه است. در بازی ویتگنشتاینی قواعدی وجود دارد که ما آن را به کار می گیریم و مختاریم که بازیی را انجام دهیم یا ندهیم. اما برای گادامر بازی اگزیستانسیالِ ماست و لذا بازی مسلط بر ماست. ما نیستیم که قواعد بازی را بکار می بریم، قواعد بازی است که بر ما مسلط است. استفاده گسترده از تمثیل بازی در تبیین دیدگاه ها فلسفی به حدی است که این واژه امروزه از پیله معنای عام خود خارج و به یک مقوله کاملا فلسفی در این مباحثات بدل شده است.

gadamer

تبیین صیرورت فهم و انسان و توضیح ماهیت سیال آن ها گادامر را وادار کرد تا برای تقریب آن به اذهان، از مباحث زیبایی شناسی کمک بگیرد. او واژه آلمانی spiel برای افاده این مفهوم استفاده می کند که مفهومی وسیع دارد و هم شامل بازی های سرگرم کننده و مسابقات ورزشی می گردد که در انگلیسی به آنها game گفته می شود و هم شامل اجراهای نمایشی مانند تئاتر و موسیقی می گردد که در انگلیسی به آنها play گفته می شود. در فارسی از دو واژه «بازی» و «اجرا» برای افاده این معنا استفاده می کنیم.

گادامر در بخش اول از کتاب حقیقت و روش می کوشد تا دلایلی علیه ذهنی کردن زیبایی شناسی کانت اقامه می کند. او بحث آگاهی در بازی را در برابر آگاهی زیباشناختی انتزاعی کانت قرار دهد. با این هدف، او به تشریح مفهوم «بازی» به عنوان یک تجربه همگانی دست می زند. همچنین در بخش سوم از این کتاب برای تشریح دیدگاه خویش پیرامون زبان، به تشریح فلسفی مقوله بازی می پردازد و بخش های مهمی از اندیشه خویش را در قالب تدقیق فلسفی در این مقوله عامیانه تبیین کند. این گونه است که شناخت درست بازی، نقش کلیدی در شناخت درست از حقیقت، تجربه هنری، تفسیر متن و در نهایت تبیین هستی شناسی فهم در هرمنوتیک فلسفی دارد.

هدف دیگر گادامر از پرداختن به مساله بازی و تحلیل پدیدارشناسانه اش آن است که در برابر تلقی ایده آلیستی و تفکیک سوبژه – ابژه بایستد و نشان دهد که فهم، عملی صرفا ذهن گرایانه نیست:

«ما در مقابل طرز تفکر سوبژکتیویستی زیباشناسی جدید، مفهوم بازی را به عنوان رخداد حقیقی هنر مطرح ساختیم.»

بازی برای او تمثیل است تا به این وسیله نشان دهد همان طور که بازی صرفاً محصول ذهنیت بازیگران نیست، فهم و تجربه هرمنوتیکی هم صرفا محصول فعالیت ذهنی انسان نمی باشد و همان طور که بازیگر از سویی می تواند مختارانه در روند بازی ایفای نقش کند و از سوی دیگر طی مشارکت جستن در عمل بازی، رها و آزاد نیست و باید این نقش را در چار چوب قواعد و محتوای بازی ایفا نماید، هنرمند و فهمنده اثر هنری نیز در مصاف با تجربه هرمنوتیکی کاملا آزاد نیست و در چارچوب سنتی که او و موضوع را در بر گرفته است، فعالیت می کند.

به نظر گادامر در هر بازی واقعی، بازیگر توسط بازی به بازی گرفته می شود و فاعل حقیقی بازی، نه بازیگر بلکه خود بازی است. هیچ یک از این دو بدون دیگری نمی تواند به بازی شکل دهد بلکه دیالکتیک میان آنهاست که منجر به نضج بازی می شود. به عنوان مثال توپ و دروازه و زمین چمن به خودی خود بازی فوتبال نیست. قوانین نوشته شده در کتاب راهنمای فیفا نیز بازی نیست. بازیکنان زمانی که به زندگی معمولی خود مشغول هستند نیز بازی را شکل نمی دهند بلکه زمانی که این عناصر به هم می آمیزد، چیزی به نام بازی ظهور می کند. این بازی چیزی جدا از بازیکنان و قواعد و ابزار بازی نیست و در همین حال، وجود آن، عینا وجود این عوامل هم نیست. بازی فوتبال زمانی معنا دارد که بازی شود.

گادامر می خواهد با این تمثیل و تعمیم آن به اثر هنری و حقیقت و فهم متن و … بگوید که فهم، حقیقت، زیبایی و… نیز همچون بازی در تجلی خویش، هستی می یابند. نمودهای گوناگون یک اثر هنری و معانی مختلف یک متن، اموری بیگانه از آنها نیست بلکه هستی آن است و حقیقت آن را آشکار می کند:

«هوزنیکا با بررسی بازی ها در فرهنگ ها و آیین های گوناگون به این نتیجه می رسد که «انسان اولیه و بدوی فرق میان بازی و واقعیت را نمی دانست… در تعریفی که ما از بازی داریم، ‌مرز میان باور و خیال برداشته شده است.»

به این ترتیب او می خواهد نتیجه بگیرد که فهم های مختلف فهمندگان گوناگون از یک متن، اطوار گوناگون هستی آن را تشکیل می دهد و فهمندگان همچون بازیگران، تنها مجریان اطواری گوناگون و معانی مختلفی هستند که متن بر حسب هستی خویش آن ها را آشکار می کند.

اما باید به این نکته توجه داشت که وی در پی نفی کامل عنصر سوبژکتیو در زیباشناسی نیست بلکه می خواهد در کنار آن، به نقش سایر عوامل و عناصر دخیل در فهم نیز توجه شود و بگوید همان طور که بازیگر به بازی به عنوان یک ابژه نمی نگرد، ما نیز نبایستی در فرایند فهم، به موضوعی که در صدد فهم آن هستیم را به مثابه یک ابژه بنگریم.

world-cup-2014-600x337-300x168

ملخص کلام گادامر درباره بازی آن است که بازی توسط بازیگران به ارائه خودش می پردازد. به عبارت دیگر، هستی ِ بازی چیزی جز همان اجرایش نیست و بازیگران زمانی بازیگر هستند که به بازی کردن بپردازند. کتاب قوانین و بازیگرانی که در جای خود نشسته اند هیچ یک معنای بازی را ندارند بلکه حقیقت بازی، در اجرایش محقق می شود:

«بازی ماهیت خاصی دارد که مستقل از ادراک کسانی است که بازی را انجام می دهند… سوژه بازی، بازیگران نیستند بلکه بازی به وسیله بازیگران صرفا به نمایش در می آید.»

و همچنین حقیقت بازیگر نیز در بازی حاصل  می شود. او با بازی، شدن ِ خویش را تحقق می بخشد:

«بازیگر با بازی کردن، گویی به تحقق خویش نیز می رسد.»

ولی ما به دلیل عادت غلط مان، هر آنچه را که از فاعلی سر می زند، به خودش نسبت می دهیم و وی را علت تام تحقق آن فعل قلمداد می کنیم و به این وسیله از حقیقت آن امور غافل می شویم و به این وسیله ماهیت سیال و صیرورت نهفته در هستی آنها را فراموش می کنیم:

«به لحاظ لغوی، ظاهرا سوژه حقیقی بازی نه سوبژکتیویته  آن است که در کنار افعال دیگرش بازی هم می کند بلکه خود بازی است. اما ما آن قدر عادت کرده ایم که پدیده ای مثل زبان را به سوبژکتیویته و رفتارهای او نسبت دهیم که این گونه دلالات روح زبان به ذهن ما راه پیدا نمی کنند.»

درباره نویسنده: علی رضا آزاد

فرستادن دیدگاه